نگار من این وبلاگ رو فقط به عشق تو راه انداختم به امید اینکه عشق خالصانه من رو بشناسی
|
فرصت نشد که از عشق با هم سخن بگوییم فرصت نشد که راهی تا ما شدن بجوییم در این زمانه غم نا کرده جرم اسیریم بی آنکه خود بخواهیم در بند و نا گزیریم ای خوب خسته من چله نشسته من ای شعله امید بغض شکسته من فرصت همیشه کم بود برای با تو بودن ای عاشق رهایی ای تا همیشه با من گفتی که زنده بودن مفهوم زندگی نیست خاموشی من با تو معنای بندگی نیست گفتی که عشق علاجه در زمانه ماست میلاد عاشقانه شعر شبانه ماست
|
|
چک چک بارون سر میشه رو شونه ها تر میشه از گریه های نازت دو چشمک ها تر میشه عشقک تو سر میشه باز تو نگو نگو نگو نگو نه نمیشه باز تو بیا نرو نرو نرو تو زپیشم باز تو بیا اگر نیایی تو سر سام میشم عشق من ... عشق من... عشق من...
|
|
حالا که دیوانه شدم میروی بی سر و سامانه شدم میروی میروی افسانه شدم میروی تشنه پیمانه شدم میروی زار چو پروانه شدم میروی حیف که بیگانه شدم میروی میروی جانم به فدایت مرو سوختم از جور و جفایت مرو یار تو ام یار وفادار تو سوخت مرا شعله رخسار تو
|
بی تو ای آبی ترین رویای بارانی
سوختم در آتش عشق و پشیمانی
شعر میگویم برای روزهای مبهم
منبع الهام من جغد است و،ویرانی
آسمانم ابری و روز شبم برقی
سرنوشتم قطبی وخوابهای زمستانی
سالهای سال چون قوی دراین مرداب
خوندم از موج ندیدم جز پشیمانی
عصر عصر پریشانی ودود ماشین بود
فصل فصل رویش گلهای سلمانی
کاش مثل بلوت پیر دراین جنگل
می شکستم در شبی تاریک وطوفانی
این جسم من از خاک است
هم خاک شود روزی
این روح من از پیکر
پرواز کند روزی
این خط من از دفتر
هم پاک شود روزی
هر کس که مرا خواهد
این خط مرا خواند
شاید بکند یادم
افسرده شود روزی
ای کاش مشد زندگیرا ساز کرد
بانوای عاشقان آغاز کرد
کاش میشد از شقایق ها سرود
از دل بی کینه ها در یا سرود
کاش میشد تیرگیرااز دل زدود
کاش می شد سادگی ها را ستود
کاش یک روز عقیدهاوامیشدند
قصه ها پیوسته رویا می شدند
کاش می شد دفتری زجانمینوشتم
ازنوای نغمه باران می نوشتم
![]()
![]()
![]()
تمام زیبای های طبیعت تقدیم به تو باد![]()
![]()
![]()
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!

مثل این عکسه حکایت هرچی عاشقه. مثل این عکسه دل هر کی گرفتاره. همونای که خیلی ها نمی دوونن چیه ! همونی که خیلی های دیگه می دونن چیه و آرزوشو دارن داشته باشن . بزار ساده تر بگم من معتقدم عشق یعنی یه ریسمون یه طناب یه بند یه چیز ـــ شما بخونید یه حس ــ که آدمیزادو وادار می کنه به یک سری باورها پایبند باشه اگر چه دوست داره مثل این عکس طعم آزادی! بچشه ولی باز خودشو گرفتار میکنه تا یاد بگیره همیشه یه کسی هست که نمی خواد دوریشو ببینه . یه کسی هست که با دلش که مثل این طناب حسابی چاربندش کرده تا نکنه از دستش بده . نمی دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه ولی می خوام بگم خوش به حال اون کسای که دلشون مثل این قایق به جای گرفتاره .به کسی از جنس خودش . به یه آدمیزاد .همین
به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی
ضیافت های عاشق را / خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق / برای گم شدن در یاد
چه دریایی میان ماست / خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل / خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن / خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار / مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار
توای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب / مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا صبح
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود / چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق
مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن / خوشا مردن از عاشقی مردن